عشقولانه و زیبا
گر خواهی زمین را شوی مالک *** طمع بر آسمان گیری دم مردن همی بینی***نه این داری نه آن داری
مگه تو نگفته بودی عشق و زندگی قشنگه؟ ولی خوب نگفته بودی که همش بی آب و رنگ ، تو همیشه گفته بودی وقتی عاشق میشی انگار دل دریا رو گرفتی توی دستای سپیدار. مگه نرخ خوبی چنده؟ که تو برگای برنده تو به این راحتی سوختی، مگه تو نگفته بودی؟ من تو دریای جنونت دل دادم به آسمونت بادبونامو سپردم به نگاه مهربونت گم شدم تو دل بارون با یک حال عاشقونه تو که گفتی نمی دونی پس بگو آخ کی میدونه؟ مگه نرخ خوبی چنده؟ که تو برگای برنده تو به این راحتی سوختی مگه تو نگفته بودی، مگه من دوست نداشتم؟ مگه عاشقم نبودی؟ مگه آخرین بحانه واسه ی دلم نبودی؟ مثل گل مثل یه سایه، مثل بی کران دریا، مثل یک حس عجیبی، توی صندوقچه ی رویا... من تو دریای جنونت دل دادم به آسمونت بادبونامو سپردم به نگاه مهربونت گم شدم تو دل بارون با یک حال عاشقونه تو که گفتی نمی دونی پس بگو آخ کی میدونه؟ مگه نرخ خوبی چنده؟ که تو برگای برنده تو به این راحتی سوختی
آهای تموم عاشقا خبر که فرهاد اومده برای یک قضاوت و گرفتن داد اومده بدون شیرین اومده کنار کوه بی ستون تا ببینه کدوم دلی، کارش کشیده به جنون، داد دل شکسته و شیون و بی داد منه، جا نخورین و گوش کنین صدای فریاد منه، یک طرف این جام منمو یک طرفی یک آشنا، قاضی ما فرهاد و شاهدمون فقط خدا. میگن که جرمتون چیه؟ میگم فقط عاشقشم.میگه: یک دیونه اس تو بس فکر میکنه لایقشم. میگم اگه اون نباشه بودن من میشه محال.میگه: رسیدن به من فقط باشه برات خیال. میگم که اما واسه من بی تو که معنا نداره.میگه که: این گلایه و شیون و اما نداره.میگم که خورشید منه میخوام برام نور باشه.میگه که: روز از شب تار بهتره که دور باشه. میگم کنار شب تار تو یک طلوع روشنی.میگه: توی روز روشنم تو یک غروب مبهمی. میگم فقط یکبار، فقط یکبار بگه دوست دارم برام بسه.میگه: آخه یک آدمه خیلی غریب و بی کسه. میگم اگه با من باشه بی کسی هام تموم میشه. میگه: بهش حالی کنین دلخوشی هام حروم میشه.میگم که از دوری اون به گریه زنجیر شدم.میگه که: دل بریدمو بهش بگین سیر شدم. میگم گل شقایقی بیاد وساطت بکنه.میگه: باید چشمای اون به گریه عادت بکنه.میگن دفاع آخرت؟ میگم که دنیا نباشه اگه کنارم نمونه شبم به فردا نباشه.میگن به جرمه عاشقی باید بری بالای دار، آخر قصه تلخ و نمی مونه راه فرار.میگم با دستاش بزار طناب و دور گردنم میخوام به جرم عاشقی نفس نمونه توی تنم. میگن وصییتی بکن چیزی میخوای آخر کار؟ میگم که تابوت منو فقط بدین به دست یار، یاری که با دست خودش منو کشید به کام مرگ، فقط میخوام که اسم اون باشه کنارم روی سنگ.آهای تموم عاشقا بهم نگین چه بی کسی لحظه مردنم شده برام نمونده نفسی
قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و
... این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.............
باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست با این که بی تابه منی بازم منو خط میزنی باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی کی با یک جمله مثل من می تونه آرومت کنه اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور.. آخر یک شب این گریه هام سوی چشامو می بره عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی باید تو رو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی.... **تقدیم به آن کسی که دوستش دارم بی شمار ** وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ ((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود... حالا که دست هایت چتر نمی شوند وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود نمی بخشمت............................ خزان تمامی ندارد وقتی گرمی دستانت را حس نمی کنم . خورشید بی رمق است وقتی حرارت نگاهت را از من دریغ می کنی سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
شبا همش به وب خونه می رم من سراغ جک وطنزونه می رم من توو این وب خونه ها همیشه هردم به دنبال وب خودم می گردم ! وبم اپ شده زیباش می کنم من کسی سر نزنه وای به حا لش دو تاش می کنم من !! تو که قدر کامنتو ندونستی می شد خسیس نمونی نتونستی گمون نکن تو وبلاگت اسیرم دیگه لینکمو از تو پس می گیرم وبم اپ شده هی فاش می کنم من کسی سر نزنه وای به حالش افشاش می کنم من ..
خانه خراب توشدم به سوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشنترین ستاره ام میخواهمت میخواهمت تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت ای همه وجود من نبود تو نبود من
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : قطره قطره پاک خواهد شد شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد آهای تو ، با تو ام ، آهای تو مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه. روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
Love
The man who loves himself enjoys the love so much, Becomes so blissful, that the love starts overflowing, it starts reaching others. It has to reach! If you live love, you have to share it. کسی که به خودش عشق می ورزد چنان از عشق لذت می برد ، چنان شاکر می شود که عشق سر ریز می گردد ، و به دیگران می رسد ، عشق ناگریز سوی دیگران راه می یابد. اگر می خواهی با غشق زندگی کنی ، بایستی آن را با دیگران تقسیم کنی . من عشق را در تو تو را در دل و دل را هنگام تپیدن برای تو دوست دارم اشک در چشمانم طوفان غم دارد ولی خنده بر لب می زنم تا کسی از حال من با خبر نشود زندگی گل زردی است به نام غم آیینه شکسته ای است به نام دل مروارید غلطانی است به نام اشک فریاد بلندی است به نام آه روزی 1000مرتبه900جمله عاشقانه در800جای مختلف با 700زبان در بین600نفر طرح کردم500نفر از آنها400جمله را در300زبان در200برگ ترجمه کردند آنها را آموختم100سوال را بین90نفر در80دقیقه با70زبان طرح کردم60نفر از آنها با 50سوال در40دقیقه هر دقیقه30دفعه20بار جواب دادند در10جای دنیا پرسیدم از9زبان در بین 8نفر با 7زبان طرح کردم تو را در6جا دیدم5بار تو را نگاه کردم4بار لبخند زدم3ساعت خواهش کردم تا2بار برای1دفعه به تو بگویم دوستت دارم.
ادامه مطلب
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی...
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
باور کن...
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد...
حالا که نگاهت ستاره نمی بارد
حالا که خانه ای برای ما شدن نداریم
از کاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
و آرامش خیالت ، خیس اشک هایم نشود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ، نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ، یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود................
گل زیبایی ندارد وقتی خنده بر لبانت نمی شکند ای هستی بخش با قدرت رود زندگی را دوباره جاری کن .
امروزوقت عاشقی است .لحظه ی دلدادگی است . فردا دیراست چون شاید نیاید .امروز مال ماست .چرا با عشق ان را متبرک نکنیم؟
چرا ساده نگیریم دوستت دارم را ؟دوستت دارم با قواعد پرواز . رها به سویت پرواز می کنم و در این اوج گیری مستانه فرشته ها را جا می گذارم .
را هم جا می گذارم . ساقه ای بود از یک گل نیلوفر ابی
که خود از باغ دلم
به تمنای نگاهی چیدم
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و
ادامه مطلب
ادامه مطلب
همنشینِ خاک خواهد شد
روزگاری در همه محفل ها
برایش سینه ها چاک خواهد شد
هر کس یادی از او بشنود
نم نمک مستِ میِ تاک خواهد شد
از بیمِ دردِ فراقش روزگار
عجینِ بارانِ نمناک خواهد شد
کسی کو زیادش آسان برفت
باقی عمرش به لاک خواهد شد
زمانه الباقی به کارش می کشد
نخورده می عشق هلاک خواهد شد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی برانند کین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد ،آن جا بمیرد
شب مرگ از بیم ، آن جا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در اغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
وای تو ، تو چرا با من راه نمیای تو ؟
دلم میخواد بشم پا به پای تو
مگه آلبوم ، گریه ، نامه ، عاشق نمیخوای تو ؟
آهای تو ، وای تو ، آهای تو
آهای تو ، وای تو ، آهای تو
تو رو من ، من تو رو ، تو رو خدا ، خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو خود خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو من من تو رو ، دوست دارمت
تو رو من ، من تو رو ، تو رو خدا ، خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو خود خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو من من تو رو ، دوست دارمت
نمیدونم تو چی از دنیا میخوای ؟ تو ، تو ، تو
من که از دنیا فقط تو رو میخوام تو ، تو ، تو
نمیدونم تو چی از خدا میخوای ؟ تو ، تو ، تو
من که از خدا فقط تو رو میخوام
تو رو من ، تو رو من ، تو رو من
من تو رو ، ، من تو رو ، من تو رو
تو رو من ، تو رو من ، تو رو من
من تو رو ، ، من تو رو ، من
تو رو من ، من تو رو ، تو رو خدا ، خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو خود خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو من من تو رو ، دوست دارمت
تو رو من ، من تو رو ، تو رو خدا ، خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو خود خود خدا میدونه که من تو رو
تو رو من من تو رو ، تو رو من من تو رو ، دوست ...
دوست دارمت
دوست دارمت
دوست دارمت
دوست دارمت
دوست دارمت
دوست دارمت
دوست دارمت
دوست دارمت

| :قالبساز: :بهاربیست: |







